<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهش‌های تغییرات آب و هوایی</title>
    <link>https://ccr.gu.ac.ir/</link>
    <description>پژوهش‌های تغییرات آب و هوایی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Thu, 23 Jul 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Thu, 23 Jul 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تغییرات تاریخی و پیش‌نگری شار تابشی و توازن انرژی سطح زمین در ایران</title>
      <link>https://ccr.gu.ac.ir/article_242819.html</link>
      <description>با توجه به نقش کلیدی تابش‌های فرودی موج کوتاه (rsds) و بلند (rlds) در بیلان انرژی سطحی و چرخه هیدرولوژی، این پژوهش با هدف بررسی واداشت تابشی در اقلیم خشک و نیمه‌خشک ایران انجام شد. این تحقیق بر اساس تحلیل داده‌های پروژه CMIP6 انجام شد. به منظور کاهش عدم قطعیت‌های ساختاری، یک میانگین همادی چندمدلی (MMEM) از پنج مدل منتخب ایجاد شد. تغییرات تابشی در سه دوره آینده (نزدیک، میانی و دور) تا سال ۲۱۰۰ تحت دو سناریوی اجتماعی-اقتصادی SSP2-4.5 و SSP5-8.5 نسبت به دوره تاریخی (2014-1990) مورد بررسی قرار گرفت. سپس داده‌ها با استفاده از روش درون‌یابی دوخطی و محاسبه بی‌هنجاری‌ تحلیل شدند. نتایج نشان داد که طی دوره تاریخی متغیرهای واداشت تابشی دارای گرادیان معکوس هستند. در دوره‌های آتی، rlds در هر دو سناریو روندی افزایشی دارد که ناشی از گرمایش تروپوسری و بازخورد بخار آب است؛ به‌طوری‌که در SSP5-8.5 و در پایان قرن، نواحی ساحلی جنوب افزایش چشمگیر ۳۰ تا ۵۰ وات بر مترمربع را نشان داده است. در مقابل، rsds رفتاری عمدتاً کاهشی یا نوسانی دارد. با این حال rsds در فلات مرکزی به دلیل خشکی ذاتی، بی‌هنجاری‌ مثبت را نشان داده است. این نتایج نشان دهنده غلبه افزایش تابش موج بلند بر تغییرات تابش خورشیدی است. بر این اساس ناترازی تابشی منجر به مثبت شدن بیلان خالص انرژی و تشدید تبخیر-تعرق می‌شود که تهدیدی جدی برای منابع آب ایران محسوب می‌شود. همچنین نتایج نشان داد که نواحی پست ساحلی بیشترین حساسیت ترمودینامیکی و ارتفاعات زاگرس و البرز نقش تعدیل‌کننده دارند. یافته‌های این مطالعه، می‌تواند در تصمیم‌گیری‌های راهبردی جهت مکان‌یابی، توسعه و ارزیابی راندمان نیروگاه‌های خورشیدی و جهت اصلاح استانداردهای طراحی اقلیمی و مدیریت انرژی ساختمان‌ها به‌طور مستقیم مورد بهره‌برداری قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه نقش عناصر اقلیمی در الگوهای تابش موج بلند زمینی در حوضه آبریز دریاچه ارومیه</title>
      <link>https://ccr.gu.ac.ir/article_250467.html</link>
      <description>چکیده تابش موج بلند خروجی زمین (OLR)، که به عنوان یکی از پارامترهای کلیدی در موازنه انرژی زمین شناخته می‌شود، نقش تعیین‌کننده‌ای در پویایی‌ آب‌ و هوایی و اقلیمی دارد. این پژوهش با هدف واکاوی الگوهای فضایی OLR در حوضه آبریز دریاچه ارومیه انجام شد. برای دستیابی به این هدف، از داده‌های روزانه OLR با وضوح مکانی 0.25 * 0.25 درجه، مربوط به دوره ۳۷ ساله (2024-1987) از پایگاه داده NOAA و داده‌های اقلیمی روزانه از ۱۲ ایستگاه سینوپتیک دریافت گردید.استفاده شد. روش‌شناسی تحقیق مبتنی بر تحلیل‌های آماری شامل محاسبه میانگین‌های فصلی و سالانه، شناسایی روند با استفاده از آزمون‌های ناپارامتری کندال، و تحلیل میدان‌های همبستگی با تأخیر بود. نتایج نشان داد که الگوی فضایی میانگین سالانه OLR تابعی از عناصر اقلیمی در حوضه آبریز دریاچه ارومیه است. به گونه‌ای که کمترین مقادیر OLR حدود220 W/m&amp;amp;sup2; بر روی ارتفاعات و بیشترین مقادیر بیش از 260260 W/m&amp;amp;sup2; در مناطق پست و کویری شرق حوضه مشاهده می‌شود. تحلیل روند آماری دوره ۳۷ ساله، افزایش معناداری را در OLR سالانه با نرخ متوسطW/m&amp;amp;sup2; 0.1095 نشان داد، که این افزایش بیانگر تشدید فرآیندهای گرمایشی در بلندمدت است. همچنین تغییرات OLR در این حوضه با پارامترهای اقلیمی مختلف، ارتباط معناداری حاکی از حساسیت بالای پارامتر OLR در حوضه آبریز دریاچه ارومیه نسبت به تغییرات اقلیمی و نوسانات آب‌ و هوایی است. بنابراین، OLR می‌تواند به عنوان شاخصی مؤثر در پایش خشکسالی و تغییرات پوشش زمین مورد استفاده قرارگیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدلسازی دمای سطح آب دریا با استفاده از مدل عددی  WRF؛ کاربست در یک خشکبوم ساحلی (مطالعه موردی: سواحل شمالی خلیج فارس)</title>
      <link>https://ccr.gu.ac.ir/article_244869.html</link>
      <description>تغییرات اقلیمی به عنوان یکی از چالش‌های برجسته قرن حاضر، پیامدهای گسترده‌ای بر اکوسیستم‌های دریایی و ساحلی، به ویژه خشکبوم‌های ساحلی، داشته است. افزایش دمای سطح دریا، وقوع رویدادهای حدی اقلیمی و تشدید تنش‌های دمایی از جمله پیامدهای این پدیده جهانی محسوب می‌شوند. در این راستا، به‌کارگیری مدل‌های عددی مقیاس‌کاهی نظیر WRF، رویکردی نوین برای مدل‌سازی دمای سطح دریا در چنین مناطق حساسی به شمار می‌رود. خلیج فارس به عنوان یکی از مهمترین خشکبوم‌های ساحلی جهان، با ویژگی‌هایی نظیر تبخیر سالانه بالا، شوری زیاد، عمق کم و نوسانات شدید دمایی فصلی، از آسیب‌پذیری اکولوژیک ویژه‌ای در برابر تغییرات اقلیمی برخوردار است. هدف اصلی این پژوهش، شناسایی مناسب‌ترین پیکربندی طرحواره‌های فیزیکی مدل WRF جهت شبیه‌سازی دمای سطح آب دریا در خلیج فارس می‌باشد. داده‌های دمای سطح دریا از سازمان هواشناسی کشور دریافت گردید. مدل WRF با هشت پیکربندی متفاوت اجرا و خروجی‌ها با استفاده از شاخص‌های RMSE، MAE وMAPE  اعتبارسنجی شدند. نتایج نشان داد پیکربندی شماره ۵ شامل WSM 5class، RRTM، Dudhia، Revised MM5 Monin-Obukhov، Unified Noah، YSU  و Kain-Fritsch با کمترین میزان خطا و بالاترین ضریب همبستگی (۰٫۹۸۵) به عنوان ترکیب بهینه شناسایی گردید. مقادیر RMSE برای فصول بهار، تابستان، پاییز و زمستان به ترتیب ۰٫۰۳۶، ۰٫۰۱۲، ۰٫۰۲۸ و ۰٫۰۱۱ درجه سلسیوس محاسبه شد. بر اساس یافته‌ها، خروجی مدل WRF می‌تواند به عنوان جایگزینی مناسب و با دقت بالا برای داده‌های بویه هواشناسی بوشهر در مطالعات پایش تغییرات اقلیمی، مدیریت شیلات، حفاظت از صخره‌های مرجانی در برابر سفیدشدگی ناشی از گرمایش جهانی و پیش‌بینی رویدادهای حدی دمایی در این خشکبوم ساحلی مورد استفاده قرار گیرد</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی تطبیقی کارایی شاخص‌های سنجش از دور در پایش خشکسالی کشاورزی حوضه آبریز جازموریان با رویکرد پاسخ تاخیری به بارش</title>
      <link>https://ccr.gu.ac.ir/article_251476.html</link>
      <description>خشکسالی کشاورزی از چالش‌های بنیادین اکوسیستم‌های خشک و نیمه‌خشک نظیر حوضه آبریز جازموریان است. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی تطبیقی کارایی چهار شاخص پیشرفته سنجش از دور (VHI، VDI، VSDI و TVDI) در پایش خشکسالی این منطقه، با تأکید بر پاسخ تأخیری آن‌ها به بارش انجام شد. بدین منظور، از محصولات ماهواره‌ای MODIS و داده‌های شبکه‌بندی‌شده بارش TRMM طی یک دوره ۲۲ ساله (۲۰۰۱ تا ۲۰۲۲) برای ماه بحرانی آوریل استفاده گردید. ارتباط شاخص‌ها با شش سناریوی بارش تجمعی و غیرتجمعی از طریق آزمون همبستگی اسپیرمن ارزیابی شد. نتایج نشان داد که شاخص وضعیت خشکسالی ترکیبی VSDI با ثبت ضریب همبستگی استثنایی (&amp;amp;rho;=0.90، P&amp;amp;lt;0.01) نسبت به بارش تجمعی دوماهه (مارس و آوریل)، بالاترین کارایی را در پایش خشکسالی نشان می‌دهد که این امر ناشی از حساسیت هم‌زمان آن به رطوبت خاک و گیاه است. پس از آن، شاخص VDI به دلیل بازتاب حافظه رطوبتی بلندمدت‌تر (&amp;amp;rho;=0.81 برای بارش چهارماهه) در جایگاه دوم قرار گرفت. در مقابل، شاخص TVDI به دلیل ماهیت حرارتی و لحظه‌ای، هیچ‌گونه همبستگی معناداری با سناریوهای بارشی نشان نداد و ابزاری ناکارآمد ارزیابی شد. بر اساس یافته‌ها، استفاده از شاخص VSDI به‌عنوان ابزار اصلی و VDI به‌عنوان شاخص مکمل جهت استقرار سامانه‌های هشدار سریع خشکسالی در جنوب شرق ایران قویاً پیشنهاد می‌گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر تغییر اقلیم بر راهبردهای طراحی معماری مسکونی در پهنه‌های اقلیمی ایران: تحلیل نمودارهای آسایش حرارتی در ۱۱ شهر منتخب</title>
      <link>https://ccr.gu.ac.ir/article_246008.html</link>
      <description>تغییر اقلیم به‌عنوان یکی از چالش‌های اصلی قرن حاضر، تأثیرات گسترده‌ای بر عملکرد انرژی و آسایش حرارتی ساختمان‌ها دارد. با توجه به تنوع اقلیمی ایران و فقدان پژوهش‌های جامع در زمینه بازتعریف راهبردهای طراحی معماری مسکونی بر پایه سناریوهای اقلیمی آینده، این پژوهش با هدف شناسایی تغییرات آسایش حرارتی و تدوین دستورالعمل‌های طراحی همساز با اقلیم در پنج پهنه اصلی ایران (خزری، سرد و کوهستانی، گرم و خشک، گرم و نیمه‌مرطوب، گرم و مرطوب) تحت تأثیر تغییر اقلیم انجام شده است. برای این منظور، ۱۱ شهر نماینده از پهنه‌های مذکور انتخاب و داده‌های اقلیمی وضع موجود (1991-۲۰۲۰) و آینده (2071-۲۱۰۰) با استفاده از نرم‌افزار  Meteonorm 8 و بر پایه سناریوی حد متوسط RCP4.5 استخراج گردید. تحلیل داده‌ها با نرم‌افزار Climate Consultant 6 و بهره‌گیری از نمودارهای آسایش حرارتی استاندارد ASHRAE-55 و گیونی انجام شد. یافته‌ها نشان می‌دهد که حد آسایش حرارتی در بیشتر شهرهای مورد مطالعه تا دوره منتهی به ۲۱۰۰ کاهش می‌یابد، به‌ویژه در پهنه‌های گرم و مرطوب (بندرلنگه با کاهش 2/6 درصدی) و خزری (رامسر با کاهش 3/3 درصدی). نیاز به سیستم‌های سرمایشی فعال و سایبان‌های خورشیدی در تمام پهنه‌ها افزایش می‌یابد، در حالی که نیاز به گرمایش فعال، کاهش چشمگیری دارد. در پهنه‌های گرم و خشک، استفاده از کولرهای تبخیری دو مرحله‌ای جایگزین کولرهای تک مرحله‌ای می‌شود و در پهنه‌های گرم و مرطوب، سرمایش همراه با رطوبت‌زدایی به مهم‌ترین راهبرد تبدیل می‌گردد. بر اساس تحلیل‌های صورت‌گرفته، دستورالعمل‌های طراحی ویژه هر پهنه شامل بهینه‌سازی ابعاد و جهت‌گیری بازشوها، نوع سایبان، مصالح مناسب و بهره‌گیری از فضاهای نیمه‌باز ارائه شده است. نتایج این پژوهش می‌تواند مبنایی برای بازنگری ضوابط طراحی اقلیمی مسکن در ایران با در نظر گرفتن تغییرات اقلیم آینده باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارریابی جابجایی لبه شمالی کمربند حاره به سوی ایران بر پایه شاخص‌های وردایست</title>
      <link>https://ccr.gu.ac.ir/article_251513.html</link>
      <description>گسترش قطب‌ سوی کمربند حاره یکی از برجسته‌ ترین پاسخ ‌های سامانه اقلیمی به گرمایش جهانی محسوب می‌شود، اما پیامدهای منطقه‌ای آن در جنوب غرب آسیا و ایران همچنان به ‌خوبی شناخته نشده است. پژوهش حاضر به بررسی جابجایی لبه شمالی کمربند حاره در جنوب غرب آسیا طی دوره ۱۹۸۰ تا ۲۰۲۴ بصورت ماهانه و فصلی پرداخته و بر تغییرات مکانی آن به سوی ایران تمرکز دارد. با استفاده از داده‌های ERA5، موقعیت لبه حاره با دو شاخص تروپوپازی شامل لبه گرادیان دما (TGL) و ارتفاع تروپوپاز ۱۵ کیلومتر (TP15) تعیین و شاخص ترکیبی HCE از میانگین آنها محاسبه شد. شاخص همگرایی ساختاری (SCI) نیز برای کمی‌سازی انسجام مرزهای دینامیکی و ترمودینامیکی استفاده شد. نتایج نشان داد که موقعیت لبه شمالی کمربند حاره در دوره ۲۰۰۱&amp;amp;ndash;۲۰۲۴ نسبت به دوره ۱۹۸۰&amp;amp;ndash;۲۰۰۰ در تمامی فصول به عرض‌های شمالی‌تر جابجا شده است. بیشترین میانگین جابجایی فصلی در تابستان، برابر با 25/3 درجه عرض جغرافیایی (حدود ۳۶۱ کیلومتر)، و کمترین آن در زمستان، برابر با 87/0 درجه (حدود ۹۷ کیلومتر)، است.بیشینه همگرایی ساختاری (۸۴/۸ درصد) در زمستان و کمینه آن (۵/۲۱ درصد) در تابستان مشاهده شد. بیشترین نفوذ به ایران در تابستان (۴۴ درصد از کل نفوذ سالانه) رخ می‌دهد که لبه حاره تا عرض‌های مرکزی و شمالی کشور (تا ۴۰ درجه شمالی) پیشروی می‌کند. همچنین نتایج نشان داد بیشترین شدت گسترش در بازه ژوئن تا سپتامبر و عرض‌های ۴۲ تا ۴۷ درجه شمالی متمرکز است. آزمون‌های آماری، تفاوت معنی‌دار موقعیت لبه شمالی کمربند حاره میان دو دوره مورد مطالعه را تأیید کردند. در مجموع، یافته‌ها نشان داد که جابجایی لبه شمالی کمربند حاره در جنوب غرب آسیا از الگوی فصلی مشخصی پیروی می‌کند و بیشترین پیشروی آن به سوی عرض‌های جغرافیایی ایران در فصل تابستان رخ می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل عملکرد مدل‌های یادگیری ماشین در آشکارسازی سیگنال‌های دورپیوندی  مؤثر بر دما و بارش شمال غرب ایران</title>
      <link>https://ccr.gu.ac.ir/article_246313.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف توسعه یک چارچوب مدل‌سازی هوشمند و تفسیرپذیر برای پیش‌بینی ماهانه بارش و دما در ۲۴ ایستگاه سینوپتیک شمال‌غرب ایران (طی دوره ۳۰ ساله) انجام شده است. بدین منظور، عملکرد سه رویکرد متفاوت شامل مدل‌سازی آماری رگرسیون چندمتغیره (MLR)، استنتاج فازی (ANFIS) و شبکه عصبی مصنوعی (MLP) مورد ارزیابی قرار گرفت. به منظور غلبه بر محدودیت‌های روش‌های کلاسیک در بهینه‌سازی پارامترها، از الگوریتم ژنتیک (GA) برای طراحی معماری بهینه و تعیین وزن‌های شبکه عصبی استفاده شد (مدل هیبریدیGA-MLP). نتایج نشان داد که مدل هیبریدی پیشنهادی GA-MLP با کاهش خطای RMSE (به عنوان نمونه بهبود ۳۰ درصدی در دما و ۲۳.۵ درصدی در بارش نسبت به مدل MLR) و غلبه بر مشکل عدم همگرایی در مدل پایه MLP، کارآمدترین عملکرد را ارائه می‌دهد. این مدل توانست خطای پیش‌بینی دما را در ایستگاه پارس‌آباد به ۱.۳ درجه سانتی‌گراد و خطای بارش را در ایستگاه جلفا به ۱۰.۹ میلی‌متر کاهش دهد. تحلیل حساسیت با رویکرد اهمیت ویژگی، نقش کلیدی تاخیرهای زمانی ۶ ماهه و پیوندهای دور را در نوسانات اقلیمی منطقه آشکار ساخت که مؤید توانایی مدل در درک فیزیک مسئله است. همچنین، ارزیابی عدم قطعیت مدل با روش بوت‌استرپ کالیبره شده، پوشش بالای ۹۵ درصد را نشان داد که قابلیت اطمینان مدل را برای تصمیم‌گیری‌های عملیاتی تضمین می‌کند. در نهایت، تحلیل توپوگرافی عدم وجود همبستگی معنادار بین خطای مدل و ارتفاع را اثبات کرد که بیانگر استواری مکانی مدل پیشنهادی در اقلیم‌های ناهمگن است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>انتخاب مدل بهینه‌ی CMIP6 و ناهمگونی مکانی پیش‌بینی‌های ریزمقیاس‌شده‌ی بارش و دما در یک حوضه‌ی نیمه‌خشک، مرکز ایران</title>
      <link>https://ccr.gu.ac.ir/article_253144.html</link>
      <description>تشدید چالش‌های تغییر اقلیم در مناطق خشک و نیمه‌خشک، ارزیابی دقیق مؤلفه‌های هیدرو-اقلیمی را برای مدیریت پایدار منابع آب ضروری ساخته است. این پژوهش با هدف شبیه‌سازی و پیش‌بینی تغییرات آتی دما و بارش در پنج ایستگاه سینوپتیک حوزه آبخیز دشت کاشان (نطنز، کاشان، میمه، کهک و دلیجان) با استفاده از داده‌های روزانه دوره پایه (۲۰24&amp;amp;ndash;۲۰04) و مدل‌های CMIP6 انجام شد. خروجی ۱۱ مدل گردش عمومی جو با پنج شاخص عملکردی MAE، MSE، RMSE، MAPE وR2 ارزیابی و چهار مدل برتر ACCESS-ESM1-5، CESM2، MPI-ESM1-2-LR و BCC-CSM2-MRانتخاب شدند. نتایج نشان داد مدل CESM2 در شبیه‌سازی دما در تمامی ایستگاه‌ها کمترین خطا و بالاترین ضریب تبیین را دارد و به ‌عنوان مدل شاخص ریزمقیاس‌نمایی دما انتخاب شد. برای بارش، بهینه‌ترین مدل بسته به ایستگاه متفاوت بود اما مدل‌های MPI-ESM1-2-LR، BCC-CSM2-MR و ACCESS-ESM1-5 بهترین عملکرد را ارائه دادند. ریزمقیاس‌نمایی آماری با مدل LARS-WG8 تحت سه سناریوی SSP1-2.6،SSP2-4.5 و SSP5-8.5 برای دو افق آینده نزدیک (۲۰40&amp;amp;ndash;۲۰21) و آینده میانی (۲۰60&amp;amp;ndash;۲۰41) انجام شد. نتایج نشان می‌دهد میانگین دمای حوضه در آینده میانی بین 64/0 (SSP1-2.6) تا 29/1 درجه سانتی‌گراد (SSP5-8.5) افزایش می‌یابد، درحالی‌که سیگنال گرمایش در آینده نزدیک ضعیف‌تر است (05/0 تا 33/0 درجه). برخلاف تصور رایج، میانگین بارش حوضه در اغلب سناریوها افزایشی جزئی (5/1 تا 2/7 درصد) دارد، اما این میانگین حوضه‌ای، تحت تأثیر ناهمگونی شدید مکانی می‌باشد. ایستگاه نطنز افزایش قابل‌توجه (تا ۲۵ درصد) و ایستگاه میمه، با وجود بالاترین ارتفاع، کاهش پیوسته (تا ۱۵ درصد تحتSSP5-8.5 ) را نشان می‌دهد، درحالی‌که کاشان تغییری اندک دارد (4/4- تا 7/7+درصد). این یافته‌ها نشان می‌دهد رابطه ساده ارتفاع بیشتر برابر با افزایش بارش بیشتر در این حوضه صدق نمی‌کند و ضرورت پایش ایستگاهی و پیوند این خروجی‌ها با مدل مدیریت منابع آب WEAP را تأیید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل روند زمانی و الگوی فصلی غلظت ستونی متان (XCH4) در خاورمیانه بر  پایه داده‌های Sentinel-5P/TROPOMI طی دوره 2018&amp;ndash;2023</title>
      <link>https://ccr.gu.ac.ir/article_246782.html</link>
      <description>متان (CH4) یکی از مهم‌ترین گازهای گلخانه‌ای کوتاه ‌عمر و اثرگذار بر تغییرات اقلیمی است که پایش آن در مناطق انرژی ‌محور از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. هدف این پژوهش، تحلیل روند زمانی و الگوی فصلی غلظت ستونی XCH4 در خاورمیانه طی دوره ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۳ با استفاده از داده‌های ماهواره Sentinel-5P/TROPOMI است. در این مطالعه از داده‌های سطح ۲ روزانه XCH4 استفاده شده و پس از پردازش در محیط Python، مقادیر XCH4 در مقیاس‌های ماهانه، فصلی و سالانه تجمیع شدند. سپس روند تغییرات با استفاده از آزمون Mann&amp;amp;ndash;Kendall، برآوردگر شیب سن و رگرسیون خطی معمولی (OLS) ارزیابی شد. نتایج نشان داد که XCH4 در خاورمیانه طی دوره مورد مطالعه دارای روندی افزایشی، یکنواخت و از نظر آماری معنادار است؛ به ‌طوری‌ که میانگین سالانه آن از ppb ۱۸۶۲.۱۴ در سال ۲۰۱۸ به ppb ۱۹۱۸.۷۷ در سال ۲۰۲۳ افزایش یافته است. آزمون Mann&amp;amp;ndash;Kendall مقدار64 ،9Z = ، 21-10&amp;amp;times;3،04 p-value=و 0،75= &amp;amp;tau;را نشان داد که بیانگر روند افزایشی قوی و معنادار در کل دوره مطالعه است. برآوردگر شیب سن و مدل OLS نیز نشان دادند که XCH4 در خاورمیانه به ‌طور متوسط سالانه حدود ppb ۱۲ تا ۱۳ افزایش یافته است. از نظر فصلی، کمینه میانگین XCH4 در زمستان (ppb۱۸۷۶.۲) و بیشینه آن در تابستان (ppb۱۸۹۸.۳) مشاهده شد. تحلیل ماهانه نیز همین الگو را تأیید کرد؛ به ‌گونه‌ای که کمترین مقدار در فوریه و بیشترین مقدار در اوت&amp;amp;ndash;سپتامبر ثبت شد. همچنین، نقشه‌های میانگین سالانه و فصلی بیانگر ناهمگنی فضایی XCH4 و مقادیر بالاتر آن در نواحی پیرامون خلیج فارس و بخش‌هایی از شبه‌جزیره عربستان است. در مجموع، نتایج نشان داد که غلظت ستونی متان در خاورمیانه طی سال‌های اخیر از یک روند افزایشی پایدار و یک چرخه فصلی منظم پیروی کرده است. این یافته‌ها بیانگر ظرفیت مناسب پایش ماهواره‌ای برای رصد پیوسته رفتار زمانی و فضایی متان در مقیاس منطقه‌ای است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی شدت هوازدگی شیمیایی و تفسیر پالئواقلیمی رسوبات کواترنری با استفاده از شاخص‌های ژئوشیمیاییCIA  و  PIAدر مناطق خشک (مورد مطالعه: کویر ابرکوه)</title>
      <link>https://ccr.gu.ac.ir/article_247264.html</link>
      <description>این پژوهش به بررسی شدت هوازدگی شیمیایی رسوبات کواترنری با استفاده از شاخص‌های ژئوشیمیایی (CIA و PIA) می‌پردازد. هدف اصلی، بازسازی شرایط اقلیمی گذشته و ارزیابی میزان دگرسانی شیمیایی در رسوبات و ارتباط آن با فرایندهای هوازدگی و تکامل رسوبی با استفاده از ترکیبات ژئوشیمیایی و کانی‌شناسی رسوبات یک ترانشه ۸ متری (شامل ۱۵ نمونه رسوبی) در چاله کویری ابرکوه، یکی از حوضه&amp;amp;shy;های ساختاری مهم در ایران مرکزی، است. تحلیل‌های کمی عناصر و اکسیدهای اصلی و فرعی به روش فلورسانس اشعه ایکس (XRF) انجام شد و شاخص‌های هوازدگی شیمیاییCIA ، PIA  و کلسیتی‌شدن رسوبات برای ارزیابی شدت دگرسانی و نوسانات تراز آب محاسبه گردید. شاخص CIA بر اساس نسبت اکسید آلومینیوم به مجموع اکسیدهای اصلی قلیایی و قلیایی خاکی محاسبه شده و شاخص PIA نیز میزان دگرسانی فلدسپارهای پلاژیوکلاز را نشان می‌دهد. نتایج حاصل نشان می‌دهد که مقادیر CIA در بازه 20 تا 50 و مقادیر PIA در روندی همسو با آن در محدوده 15 تا 38 قرار دارند که هر دو نشان‌دهنده هوازدگی شیمیایی ضعیف تا متوسط هستند. پایین بودن این مقادیر بیانگر محدود بودن فرآیندهای هیدرولیز، ضعف شست‌وشوی شیمیایی و غلبه فرایندهای فیزیکی بر هوازدگی شیمیایی است. همچنین تغییرات نسبی در مقادیر شاخص‌ها نشان‌دهنده نوسانات اقلیمی کوتاه‌مدت در طول دوره کواترنر و شکل&amp;amp;shy;گیری فازهای خشک و مرطوب است. تحلیل توالی رسوبی ترانشه نشان‌دهنده نوسانات اقلیمی مشخص است؛ لایه‌های پایینی و قدیمی‌تر با افزایش غلظت اکسیدهای پایدار ( )، نشان‌دهنده فازهای گرم و مرطوب کواترنر پیشین هستند. در بخش‌های میانی، فازهای نوسانی مرطوب/سرد و خشک حاکم بوده که با ترسیب کربنات کلسیم در نمونه ۱۱ و افزایش تراز آب و فعالیت بیوشیمیایی (اوج‌گیری منیزیم) در نمونه‌های ۱۳ و ۱۴ همبستگی دارد. در نهایت، افزایش چشمگیر ( ) در لایه‌های سطحی (نمونه ۱۵)، حاکی از خشک شدن تدریجی دریاچه و تثبیت شرایط فوق‌خشک کنونی است. </description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل سازی فضایی تاب آوری اقلیمی کانون‌های آسیب پذیر در سکونتگاه های شهری و روستایی در برابر بحران کم آبی (پژوهش موردی: شهرستان بویراحمد)</title>
      <link>https://ccr.gu.ac.ir/article_253562.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف مدل‌سازی فضایی تاب‌آوری اقلیمی در برابر بحران کم‌آبی و واکاوی الگوهای تمرکز آسیب‌پذیری در سکونتگاه‌های شهری و روستایی شهرستان بویراحمد تدوین شده است. این تحقیق از نظر ماهیت، کاربردی-تحلیلی و جهت سنجش تاب‌آوری، ۲۳ شاخص در ۶ رسته اصلی شامل اقلیمی، هیدرولوژیک، توپوگرافی، محیطی، جمعیتی و زمین‌شناسی استخراج گردید. برای وزن‌دهی به معیارها از مدل نوین MEREC (مبتنی بر حذف اثر معیار) استفاده شد که نتایج آن نشان داد شاخص‌های بارندگی با وزن (08/.)، دما (07/.) و کاربری اراضی (07/.) بیشترین نقش را در تعیین تاب‌آوری منطقه ایفا می‌کنند. پس از تلفیق لایه‌ها در محیط GIS و پهنه‌بندی بحران کم آبی، جهت شناسایی کانون‌های بحرانی و بررسی معناداری توزیع، از آماره خودهمبستگی فضایی گتیس-ارد (Getis-Ord Gi) استفاده گردید. یافته‌ها حاکی از آن است که ۵۳ درصد از روستاهای منطقه در محدوده خطر «متوسط» تا «زیاد» قرار دارند، در حالی که شهرهای مادوان و سپیدار در وضعیت بحرانی «خیلی زیاد» و شهر یاسوج در وضعیت خطر «زیاد» شناسایی شدند. آماره گتیس-ارد موفق به شناسایی خوشه‌های بحرانی (لکه داغ) با اطمینان ۹۹ درصد در محور شمال‌غرب به جنوب‌شرق (پیرامون گراب‌سفلی، یاسوج و مادوان) گردید که مساحتی بالغ بر ۷۳۴ کیلومترمربع را در بر می‌گیرد و بیشترین تراکم نقاط روستایی آسیب‌پذیر دقیقاً با این کانون‌ها انطباق مکانی دارد. همچنین تحلیل ساختار تأمین و توزیع آب، بیانگر نرخ هدررفت 67/62 درصدی در شبکه روستایی و شکاف ساختاری میان ظرفیت اسمی و توان واقعی تولید است. در نهایت، یافته‌ها مؤید وجود شکافی بنیادین میان توان اکولوژیک حوضه آبریز و الگوی فعلی بارگذاری کالبدی است که موجب شکل‌گیری بحران اقلیمی شدید گردیده؛ لذا جهت گذار به توسعه پایدار و مدیریت تنش‌های آبی، بازآرایی آمایش سرزمین با اولویت‌بندی انتقال کانون‌های توسعه به پهنه‌های شمالی و شمال‌غربی که از تاب‌آوری محیطی بالاتری برخوردارند، به عنوان راهبرد گریزناپذیر و نقشه راه آمایشی پیشنهاد می‌گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین و اعتبارسنجی پرسشنامه‌های سواد اقلیمی مروری نظام‌مند بر تجربیات جهانی با نگاهی به ایران</title>
      <link>https://ccr.gu.ac.ir/article_253954.html</link>
      <description>سواد اقلیمی یکی از مؤلفه‌های کلیدی توانمندسازی شهروندان برای مواجهه با تغییر اقلیم است، اما تاکنون ابزار استاندارد و مورد توافق جهانی برای سنجش آن وجود ندارد و پژوهشگران کشورهای مختلف از رویکردهای متفاوتی برای تدوین پرسشنامه‌های خود بهره گرفته‌اند. این مقاله با روش مرور نظام‌مند و بر اساس چارچوب پریسما، تجربیات جهانی در تدوین پرسشنامه‌های سواد اقلیمی را بررسی می‌کند تا چارچوب‌های نظری، ابعاد و مؤلفه‌های سنجش، روش‌های اعتبارسنجی و عوامل مؤثر بر سواد اقلیمی را در کشورهای مختلف شناسایی کند. جست‌وجوی نظام‌مند در پایگاه‌های Scopus، Web of Science و Science Direct و منابع معتبر داخلی، در بازه زمانی ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۶ با کلیدواژه‌های فارسی و انگلیسی مرتبط با سواد اقلیمی انجام شد. پس از غربالگری بر اساس معیارهای ورود و خروج، مطالعات کلیدی از کشور های کانادا، آلمان، اسپانیا، سورینام، کره جنوبی، انگلستان، اندونزی و ایالات متحده، به همراه ۲ مطالعه معتبر از ایران، در تحلیل نهایی گنجانده شد. یافته‌ها نشان می‌دهد رایج‌ترین چارچوب نظری، مدل دانش-نگرش-رفتار و نسخه‌های توسعه‌یافته آن است و مطالعات جدیدتر کانادا و آلمان بر مؤلفه‌های پردازش اطلاعات اقلیمی، مهارت‌های علمی و ارزیابی اعتبار منابع تأکید دارند. در ایران، سطح سواد اقلیمی در برخی گروه‌های دانشجویی مطلوب، اما در دانش‌آموزان پایین و همراه با باورهای نادرست علمی گزارش شده است. مهم‌ترین عوامل مؤثر بر سواد اقلیمی عبارت‌اند از آموزش، میزان مواجهه رسانه‌ای، تجربه مستقیم مخاطرات اقلیمی، اعتماد به منابع علمی و عوامل روان‌شناختی مانند نگرش و خودکارآمدی. بر پایه این مرور، یک چارچوب مفهومی جامع در چهار سطح ارائه شده است: ۱) عوامل زمینه‌ای و جمعیت‌شناختی ۲) ابعاد اصلی سواد اقلیمی ۳) متغیرهای میانجی و آمادگی رفتاری و ۴) پیامدهای سواد اقلیمی. این چارچوب می‌تواند مبنایی برای طراحی پرسشنامه‌های استاندارد سنجش سواد اقلیمی در ایران و برنامه‌های ارتقای آن باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پویایی‌شناسی تبخیر-تعرق مرجع در سایه خشکی جوی: ارزیابی چندبعدی روش‌های تجربی در یک منطقه نیمه‌خشک</title>
      <link>https://ccr.gu.ac.ir/article_254389.html</link>
      <description>برآورد دقیق تبخیر&amp;amp;ndash;تعرق مرجع (ET₀) برای مدیریت منابع آب، به‌ویژه در شرایط تغییرپذیری اقلیم، اهمیت زیادی دارد. هدف این پژوهش، ارزیابی عملکرد 14 روش تجربی برآورد ET₀ در مقایسه با روش استاندارد فائو پنمن&amp;amp;ndash;مانتیث (PM-FAO56) و بررسی تغییرات زمانی آن‌ها در ایستگاه سینوپتیک هاشم‌آباد، استان گلستان، بود. برای این منظور، آمار توصیفی، تحلیل توزیع، ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل سری زمانی با استفاده از آزمون‌های من&amp;amp;ndash;کندال، شیب سن و پتیت به‌کار گرفته شد. نتایج نشان داد روش ABT از نظر نزدیکی میانگین برآوردی و ویژگی‌های توزیعی به PM-FAO56 عملکرد مطلوبی داشت. روش ROM بالاترین همبستگی زمانی را با PM-FAO56 نشان داد (r=0.848)، درحالی‌که PAP با ضریب توافق لین بالاتر (LinCCC=0.702)، Bias پایین (64/14- میلی‌متر) و کمترین RMSE (05/105 میلی‌متر)، توافق و خطای مناسبی داشت. در مقابل، BC بیش‌برآورد قابل‌توجه و MAK کم‌برآورد چشمگیری نشان دادند. تحلیل روند نشان داد تمامی سری‌های ET₀ در سطح ۵ درصد روند افزایشی معنی‌دار دارند و بیشترین شیب سن مربوط به PM-FAO56 با 7/11 میلی‌متر در سال بود. آزمون پتیت نیز برای اغلب روش‌ها نقاط تغییر معنی‌داری را در سال‌های ۱۳۷۶، ۱۳۷۸ و ۱۳۹۰ شناسایی کرد. هم‌زمانی این تغییرات با افزایش دما، تابش خورشیدی و سرعت باد و کاهش رطوبت نسبی میانگین، بیانگر تغییرات قابل‌توجه در شرایط اقلیمی مرتبط با تقاضای تبخیری در ایستگاه مورد مطالعه است. یافته‌ها بر ضرورت ارزیابی چندمعیاره روش‌های ET₀ تأکید دارند؛ با این حال، تعمیم نتایج به سایر مناطق نیازمند اعتبارسنجی مستقل زمانی و مکانی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیش‌بینی دمای ماهانه قزوین با کاربرد مدل‌سازی سری زمانی و یادگیری عمیق: رویکردی ترکیبی مبتنی بر ARIMA-LSTM</title>
      <link>https://ccr.gu.ac.ir/article_254501.html</link>
      <description>پیش‌بینی دقیق دمای ماهانه، به‌عنوان یکی از پارامترهای اساسی اقلیمی، نقش کلیدی در مدیریت منابع آب، کشاورزی، برنامه‌ریزی انرژی و مقابله با تغییرات اقلیمی دارد. در این پژوهش، چهار مدل شامل (AR)، (ARIMA)، (LSTM) و مدل ترکیبی ARIMA-LSTM با هدف پیش‌بینی دمای ماهانه ایستگاه سینوپتیک قزوین برای ۵ سال آینده توسعه و ارزیابی شدند. برای این منظور، از داده‌های دمای ماهانه این ایستگاه طی یک دوره آماری ۲۵ ساله (دسامبر ۱۹۹۹ تا اوت ۲۰۲۴) مشتمل بر ۲۹۷ رکورد، برای آموزش۲۳۷ ماه (۸۰ درصد) و آزمون ۶۰ ماه (۲۰ درصد) مدل‌ها استفاده شد و عملکرد آن‌ها با معیارهای ضریب همبستگی (R)، ریشه میانگین مربعات خطا (RMSE)، ضریب نش-ساتکلیف (NSE) ، ضریب توافق ویلموت (WI) و درصد اریب PBIAS ارزیابی شد. نتایج نشان داد مدل ترکیبی ARIMA-LSTM با مقادیر R=0/9918، RMSE=1/1397درجه سانتی‌گراد، NSE=0/9837، WI=0/9959 و PBIAS=-0.41% بهترین عملکرد را داشته و خطای RMSE را نسبت به مدل AR حدود 50/2 درصد، نسبت به مدل ARIMA حدود ۵۲ درصد و نسبت به مدل LSTM حدود 42/5 درصد کاهش داده است. تحلیل باقیمانده‌ها نیز نشان داد توزیع باقیمانده‌های مدل نرمال بوده و فرضیات آماری را به‌خوبی برآورده می‌کند. نتایج پیش‌بینی نشان داد میانگین دمای ماهانه نسبت به دوره تاریخی حدود 0/93 درجه سانتی‌گراد افزایش می‌یابد (از 12/32 به 13/25 درجه سانتی‌گراد). این افزایش عمدتاً از طریق افزایش دمای کمینه (حدود ۱۱.۷ درجه) و دمای ماه‌های سرد سال (دی و بهمن، حدود 1/47 درجه) رخ می‌دهد، در حالی‌که دمای بیشینه پیش‌بینی‌شده (23/72 درجه سانتی‌گراد) پایین‌تر از مقدار نظیر بیشینه تاریخی است و میانگین ماه‌های گرم سال (تیر و مرداد) نیز حدود 1/02 درجه کاهش نشان داد؛ الگویی که حاکی از فشرده‌شدن دامنه حرارتی سالانه و گرم‌شدن عمدتاً از مسیر تعدیل زمستان‌ها است. این یافته‌ها ضرورت برنامه‌ریزی برای سازگاری با تغییرات اقلیمی در بخش‌های کشاورزی، منابع آب و انرژی منطقه قزوین را آشکار می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مسئولیت بین‌المللی رژیم صهیونیستی در تشدید بحران اقلیمی ناشی از جنگ غزه: تحلیل بر اساس رأی مشورتی دیوان بین‌المللی دادگستری ۲۰۲۵.</title>
      <link>https://ccr.gu.ac.ir/article_254557.html</link>
      <description>این پژوهش امکان و حدود مسئولیت بین‌المللی رژیم صهیونیستی در قبال تشدید بحران اقلیمی ناشی از جنگ غزه را با تکیه بر رأی مشورتی ۲۳ ژوئیه ۲۰۲۵ دیوان بین‌المللی دادگستری درباره تعهدات دولت‌ها در زمینه تغییر اقلیم بررسی می‌کند. پژوهش با اتخاذ رویکردی مبتنی بر حقوق بین‌الملل تغییر اقلیم، به جای تمرکز بر حقوق مخاصمات مسلحانه، آثار اقلیمی جنگ را از منظر تعهدات اقلیمی دولت‌ها تحلیل می‌کند. مهم‌ترین این آثار شامل انتشار مستقیم ناشی از عملیات نظامی، زنجیره تأمین و انتقال تسلیحات و سوخت، اختلال در زیرساخت‌های انرژی، اتکای اجباری به سوخت‌های فسیلی، مدیریت آوار و پسماند و انتشارهای ناشی از بازسازی است. رأی مشورتی دیوان، تعهدات اقلیمی را تعهداتی عام‌الشمول (Erga Omnes) و مبتنی بر اصل مراقبت مقتضی دانسته و استناد به اصل حاکمیت قاعده خاص بر قاعده عام (Lex Specialis) را مانع اجرای این تعهدات نمی‌شمارد. بر این اساس، دولت‌ها مکلف‌اند با اتکا به بهترین دانش علمی موجود و اصل احتیاط، اقدامات لازم برای کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای را به عمل آورند. در نتیجه، هرگاه رفتار یا ترک فعل منتسب به رژیم صهیونیستی به نقض این تعهدات، به‌ویژه در زمینه کاهش انتشار، شفافیت و گزارش‌دهی منجر شود، مسئولیت بین‌المللی آن از حیث توقف رفتار متخلفانه، تضمین عدم تکرار و، در صورت احراز سایر شرایط مسئولیت از جمله رابطه سببیت، جبران خسارت قابل طرح خواهد بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل زمانی–مکانی روند بارش در حوضه آمودریا افغانستان طی دوره 1981–2024 با استفاده از داده‌های CHIRPS</title>
      <link>https://ccr.gu.ac.ir/article_254602.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف بررسی تغییرات زمانی و مکانی بارش در بخش افغانستانِ حوضه آبریز آمودریا طی دوره 1981-2024 انجام شد. داده‌های بارش ماهانه CHIRPS با تفکیک مکانی 0.05 درجه از طریق Google Earth Engine استخراج و در مقیاس‌های ماهانه، فصلی و سالانه تحلیل شدند. برای شناسایی روند تغییرات بارش از آزمون من&amp;amp;ndash;کندال و برای تحلیل الگوی مکانی از GIS استفاده شد. نتایج نشان داد که رژیم بارشی حوضه دارای نوسانات فصلی مشخص است؛ به‌طوری‌که بیشترین بارش در ماه مارس و کمترین آن در سپتامبر رخ می‌دهد و زمستان و بهار پربارش‌ترین فصول هستند. روند سالانه بارش کاهشی بود، اما از نظر آماری معنی‌دار نبود (Y = -0.4574x + 1310)، (R&amp;amp;sup2; = 0.006) و (P = 0.63). در مقیاس ماهانه، روند افزایشی معنی‌دار در ماه‌های فوریه، آوریل و نوامبر مشاهده شد. در مقیاس فصلی نیز روند افزایشی بارش در زمستان و پاییز معنی‌دار بود، در حالی که روندهای بهار و تابستان معنی‌دار نبودند. تحلیل فضایی نشان داد که روندهای بارش در سطح حوضه یکنواخت نیستند؛ به‌گونه‌ای که بخش‌های غربی و جنوب‌غربی عمدتاً روند کاهشی و بخش‌های مرکزی، شرقی و شمال‌شرقی عمدتاً روند افزایشی یا پایدار دارند. در مجموع، تغییرات بارش در حوضه آمودریا ماهیتی ناهمگن و وابسته به مقیاس زمانی و مکانی دارد و نتایج آن می‌تواند در مدیریت منابع آب و برنامه‌ریزی سازگاری با تغییرات اقلیمی مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
